خرید بک لینک

درباره سایت

صدای عشق

آخرین مطالب

امکانات وب

داستانک:قرار بود نمرات نهایی بچه ها را تویه سامانه ثبت کنه انگار دلش اونو کشوند به فضای مجازیو دید دلبر جانان پیام فرستاده تبریک گفته بود تولدی که دیگه واسه اش تولد نبود و آرزو کرده بود خنده مهمان لبهاش باشه انگار که شراب هزار ساله خورده باشه مسخ شد. فقط پیام را به تکرار می خواند و اشک گوشه ی چشماشو گرم میکرد. نوشت و پاک کرد نوشت و پاک کرد از روزگارش تا عمق دوست داشتنی که وجودش را میسوزاند و مرور زمان کهنه اش نکرده یادش به آهنگی افتاد که با هم همخوانی میکردند و همراه با بغض گلو زمزمه کردکی گفته قراره که دور از تو بمونممن با احدی عهد نبستم بغلم کنآرومتر از خواب کنار تو نشستمهمسایه و همسایه پرستم بغلم کنبغلم کـــن بغلم کن بغلم کــــن بغلم کنبغلم کـــن بغلم کن بغلم کـــن بغلم کنبا سنگ زدی تا بپرم از سر کویتمن بال نداشتم نپریدم بغلم کنو .....اونروز را با خاطره بازی تمامش کرد

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15

سلام سلامامروز بلاخره نمرات بچه ها را وارد کردمکلی انرژی میگیرم وقتی پیام های محبت آمیزشون را دریافت میکنمخوشحالم که تونستم یه فرد تاثیر گذار در زندگیشون باشمولی دلچسبترین پیام این بود:سلام استاد دوست داشتنی عزیزم

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15

تقویم به حوالی نیمه مرداد که میرسد

خاطرم می افتد که سالی دگر از روزمرگی ها را گذراندم

طفلک والده ی گراممان به گمانش هم نمیرسید که نتیجه ی این همه مرارت و سختی در زایش و پرورش

موجودی شود ناقص الخلقه که

کالبدش جایی بماند و قلبش در گروی دگری جای دگر

برچسب: نویسنده: امیر کمالی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:15

صفحه بندی